خرید بک لینک
فکرا عحیب تو ذهنم میان. کافیه بیکار شم و به اندازه هم خوابیده باشم. اون موقع ست که هجوم میارن سمتم. فردا عیده. 97 شروع میشه. نه اصلا برام مهم نیست. هیچ اهمیتی نداره. دلم نمیخاد بشینم تصمیمای بزرگ بگیرم. دلم نمیخاد هیچ فاکینگ تصمیمی بگیرم. بی پولم. درسمم نخوندم. هیچ پخی هم نشدم با این حال خیلی داغون نیستم. حالم نسبتا خوبه. کمی رد دادم کمی هم پذبرش منطقیم رو بردم بالا. برام اهمیتی نداره که 28 سالم شد و هیچ پخی نشدم. چرا باید ی کاره ای بشمو ی جایی رو بگیرم. برنده اونیه که از هر لحظه ش استفاده کرده. تمام روزاشو بو کرده لمس کرده لبخند زده بشه. نه اونی که هر روز دوییده که مدل ماشینشو بالا ببره. و از خریدن کوفتو درد و ورمی که لازمشون نداره فقط میتونه بخنده. درسته جفتشون خنده س. ولی فرق دارن باهم. یکی شادیش سطحیه و با از دست دادن اون شی دوباره از بین میره ولی اون یکی شادی میره گوشت میشه به تنت. خسته م خیلی. مغزم خوابو ترجیح میده. ولی دلم نه. میگه نخواب لعنتی. وقت داریم زندگیم کنیم. از تایمی که همه شهر خوابه. نویزی جز لپالتو سگای عشق تو کوچه نیست لذت ببر.

یکم شک کردم. حس میکنم 7 ماه از زندگیم و سپردم دست ی پسر بچه احمق دست پا چلفتی. منو با خودش کشوند. هرچند بلخره قرار نبود جای دیگه چیز خاصی به دست بیارم. الان حداقل امیدم به حاهای خوبیه. رزومه خوبی دارم و میتونم امیدوار باشم که بهتر شروع کنم. اوضاع مملکت بهم ریخته. میترسم جنگ بشه. ماشینمو باید بفروشم. پولامو دلار بخرم. باز هی جمع کنم. برم فرانسه. ویزای زبان. خدای من این چ هدف مزخرفیه. نه کارایی مغزم نیم درصده. بهتره خفه شم. فقط اومدم بگم حالم بهتره این روزا. با خودم خوبم. من قراره یه روز بمیرم. برای همیشه خاموش بشم. جسدم باد کنه. بپوسه. چرا بد باشم؟ بخاطر چی و بخاطر کی؟ همین امرزو و فردارو دارم. لعنت بهت. اینا شعار نیست. من میفهمم که قراره بمیرم. پس میفهمم که باید بخندم. دلم لبخند میزنه و بهم میگه nice girl :)

برچسب: نویسنده: آریا میرزاپور تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 12:02

صفحه بندی