امیدوارم فقط بخاطر این نباشه که پریودم دو روز دیگه س!
بخاط اینه که اون نیومده؟؟؟ فشار بی س.ک.س.یه؟؟ چرا منه احمق اینجا مینویسم که هی ترس داشته باشم کسی نخونه آخه!!! واثعا هدف چیه؟؟ لابد فکر کردم انقد میخام گل واژه بنویسم که بعد مرگم حیف میشه نشر نشه!! تو دیگه پادشاه کسخلایی بخدا
خب این که بی پولم میتونه دلیل بزرگی باشه! و الان درست تو اوج بدبختی باد تصمیمای مهمیم بگیرم. چه وضشه آخه!!! شاید فقط میخام گریه کنم راخت شم. ولی خب این همه بی دلیل بغض کردن حتما دلیل هورمونی داره!! شکی نیست.!!
به هر حال
دلم بر سیما تنگ شده و حس گناه احمقانه ای دارم بخاطر از دست دادن اون رابطه!! نمیتونم و یا نمیخامم قبول کنم که من مقصر بودم!!
اینی که الان میرم بی پوله! وعده سهامش خیلی 50-50 هه! اون یکی کارمندیه! با آدمای فسیل باید کار بکنی! قسمت شهبازیش خوبه! نه اونجا جز حجابش خیلی مشکلی نیست!
از اینجا بیرون اومدن رو نروه!! ناامید میشن، بدشون میاد ازم. ترسه اینکه نکنه بگیره اذیتم میکنه و بقیه چیزا!!
اون یکی اینه که پول ندارم!
یکی دیگه م هست! کارای اینجا واقعا سخت و زیاده!! هزار مدل کاره! هر جا ی چیز میگه ی جور میگه! یعد ممکنه کلی زحمت بکشی تهش به هیچی نرسی! سخت و زیاد بودن ویژگی خیلی بدی نیست از نظر من! ولی کلافه م کرده! مثلا تولید محتوا سخته! اونم مدون!! نوع تبلیغ تلگرامو اینستااا! تازه اونم باید احتمال بدی که هیچ نتیجه ای نداره! عجب دهن سرویسیه بزرگیه!! همه کارای مارکتینگم شدم! نمیتونم بگم اینو بردارم اونو نه!! هم باید برم اداره های این ورو اونور!! چرا کلا ایده دادن سخته برام!! البته دلیلش اینه که میخام ایده باشه! ایده خوب! مرتب!
تفکر مستقل!! چه واژه قشنگیه!!
حالم بده انقدی که احساس میکنم مرگ خاله ملیحه م تقصیر منه! هواشو نداشتم. اونقدی که باید بهش بها ندادم.
دیگه دارم شورشو درمیارم! حالا فعلا که تصمیم اینه! فردا با آقای شهبازی صحبت کنم! بگم کهههههههههههه
من بعد از آزیام دو جا رفتم که از لحاظ ماللی خوب بودن کار هم خوب بود. یکی مسدول فروش سایت. یکی مسدول سئو و دیجیتال مارکتینگ ولی از هر دو فرار کردم. چون یکیش مخیطش بد بود یکیشم رئیس وایمساد بالاسرت که اینکارو بکن و اون کارو بکن!!! منم الان تو ی استارتاپ مشغول به کار شدم. که افراد عالین! کار هم بسیاز سخت و خوبه! ولی فکر میکنم درصد سهام کمی برام درنظر گرفتن. از طرفی ریسکه بالای کارهم اذیت میکنه! الان یک ماهه که اینجا مشغولم! و شما زمانی تماس گرفتید که من باید به اینها جواب بدم!
میخام ببینم اونجا فروش چطوره! آدما چطورن! کار میکنن؟؟ برای شام خوب پیش رفته؟؟
و اگه بخام یک روز در هفته اونجا نرم چی!!!
خب الان نمیشه گفت چه نتیجه ای میشه از این مکالمه گرفت!! ولی اگر تصمیم به رفتن گرفتم، شجاعانه به ا میگم! بعدشم خودم به آقای ل میگم! سوال میپرسن چرا!!
ینی چرای محکم آقای ل رو شنیدم!! جواب اینه که
1. جواب واقعی: کار اینجا خیلی سخته! پول خیلی کمه! سهام کمه! تایم کاری زیاده! فشار اینکه کارت چی شد انجام دادی یا نه هم کم نیست!
2. جواب به اون: سر درصد سهام به نتیجه نرسیدیم. اینطوری هم فشار مالی روم زیاده چون کاملا مستقل خرج میکنم من! الان پس اندازی ندارم و خیلی وقته که از خانواده م پولی نمیگیرم. اگه تایم کاریمون جوری بود که میتونستم ی کار دیگه کنار این داشته باشم خوب بود ولی انقد کار میبره اینجا که همه چی از دست دادم! ینی همینطوری این مساله رو نروم بود که از اون طرفم همکارم تماس گرفت و گفت اگه میتونی بیا پیش من! اونم هم شرایطش برام جذابه هم کار کردن با اون آدم! شرکت بزرگیم هست. برام خیلی مناسبه اونجا رفتن!
اگر هم شما نخاید درصد سهام رو بیشتر کنید که حق میدم بهتون! شما باید همه چیز رو درنظر بگیرید! شاید من واقعا نسبت به خودم و همه چیز درخواست غیرواقعی دارم! انتظارم این نیست که شما تصمیمی بگیرید که به ضررتونه! اگه گقت تو چه عددی میخای!! میگم 500 حقوق با 8 درصد سهام! قبول نمیکنن و من ی پیشنهاد دیگه میدم! هفته ای دو روز بیام. و مشخصن کار بی تو بی رو پیش ببرم! با 1 درصد سهام!
آدم برای شروع به کار به نیرو محرکه ای بیشتر از دوست داشتن احتیاج داره! کاره! راحت نیست! اینجا اصلا کارش شوخی نیست! اینجا پنجمین جاییه که من کار کردم! و به جرات میشه گفت قابل مقایسه نیست. ی دنیا راه یه دنیا مانع ی دنیا کار میسازه!!!
حالا اگه به نتیجه نرسیدیم، حقوق بگیرم یا نه!! روم نمیشه واقعا!!! ولی احتیاج دارم! 400 حداقل احتیاج دارم! اگر بگیرم که خوبه و اگر نتونستم بگیرم، قرض میگیرم ازش! خب حله دیگه! الان معلوم شد! میتونی علی الحساب 200 ت رو زودتر قرض بگیری!
با وعده ها چیکار کنم!!! سرمایه گذار میاد. 2 تومن میگیری!معلوم نیست که بیاد و معلوم نیست که ما الان چقد باید بجنگیم تا عدده به دست بیاد!
حقوق مردادمو ندادن عوضیا!! واقعا که! حقشه بخوام ازشون! خب اونم فردا امتحان میکنم!
برچسب:
نویسنده: آریا میرزاپور